X
تبلیغات
. - اشعار ریاضی (طنز)

.

اشعار ریاضی (طنز)


شعر ریاضی
 
روزگاری عشق من اعداد بود
بازیم تفریق و جمع و عاد بود
زندگی تنها ریاضی بود بس
جز ریاضی کارهایم بود عبس
فکر میکردم ریاضی ساده است
جمع و ضرب پیش پا افتاده است
جز ریاضی دان کسی شنگول نیست
بی ریاضی زندگی معقول نیست
حال فهمیدم که این دیو سیاه
نیست یک معشوق جز قرص ماه
من ندانستم که انتگرال چیست
حال فهمیدم که جز اشغال نیست
من غلط کردم که گشتم عاشقش
مرده شورش را برند با مشتقش
 
مثنوی

شاعر این مثنوی دیوانه نیست
با ریاضی خوانده ها بیگانه نیست
روز و شب خواب ریاضی دیده ام
خواب خط های موازی دیده ام
کاش در دنیا نشان از غم نبود
صفر صفرم انقدر مبهم نبود
بچه ها پیوسته دشنامش دهند
گوش خود اما به فرمانش دهند
ای ریاضی ای ریاضی چیستی؟
می بری هر دم به تیغت، کیستی؟
تا که اسمت بر زبان سبز شد
کل مغزم پیچ هاش هرز شد.......
 
ریاضی عاشقانه
 
منحنی قد من، تابع گیسوی توست

خط مجانب بر آن سلسله ی موی توست

من عدد صفرم و سیصد و شصتم تویی

دایره ی زندگی چرخش گیسوی توست

تا شده از دوریت قامت خط های راست

خط عمودم بخوان! زاویه ام سوی توست

آینه در آینه تا ابدیت شوی

پیش نگاهم نشین! آینه ام روی توست

آخر این جاده را خط مورب کشید

آن که صفای دلش هروله ی کوی توست

باز قلم جان گرفت، دفتر دل خط خطی

حادثه ی شعر من حاصل جادوی توست.......
 
+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 17:2  توسط محمد غفاری  |